آرایه ها و نکات بلاغی کتاب ادبیات فارسی

آرایه ها و نکات بلاغی کتاب ادبیات فارسی

نگاهی به آرایه ها و نکات بلاغی کتاب های ادبیات فارسی متوسطه و پیش دانشگاهی

تناسب (مراعات النظیر):

هر گاه مجموعه ای از کلمات که با هم نوعی تناسب یا ارتباط دارند، در بیت یا ابیاتی از شعر در کنار هم آمده باشد، به آن تناسب یا مراعات النظیر می گویند.
مثال: ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند.

آرایه ها و نکات بلاغی کتاب ادبیات فارسی

تضاد (طِباق):

آن است که شاعر یا نویسنده در کلام خود ، کلمات متضاد را به گونه ای هنری به کار برد.
مثال: در نومیدی بسی امید است .         نومیدی و امید تضاد دارند.

متناقض نما ( پارادوکس ) :

آوردن دو کلمه یا دو مفهوم در یک کلام است که وجود یکی از آنها وجود دیگری را نقض و نفی کند . یعنی آن دو کلمه یا دو معنی با هم جمع نمی شوند و تناقض دارند اما زیبایی هنری می آفریند .
مثال: از تهی سرشار / جویبار لحظه ها جاری است.       یا       دولت فقر، خدایا به من ارزانی دار

که به ترتیب پر از خالی و دولت فقر ، با هم تناقض دارد اما زیباست .

هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای؟    و در این مثال  وجود حاضر نمی تواند غایب باشد.

نماد (نشانه، سَمبل):

هر گاه کلمه ای غیر از معنای اصلی، نشانه و مظهر معنای دیگری قرار بگیرد به آن نماد می گویند. در ادبیات برخی از پدیده های طبیعت را نشانه و مظهر ویژگی هایی می دانند و این امر به فهم بهتر مطالب ذهنی کمک می کند.

مثال:

طلوع و غروب خورشید برای بسیاری از ملل نماد تولد و مرگ است .کوه نماد سربلندی و استواری، سرو نماد آزادگی ، دریا نماد بزرگی و بخشندگی و لاله نماد و مظهر شهید است.

      برخی نمادها معانی وسیع دارند و دریافت آنها ساده نیست بلکه باید به بافت کلام و زمینه های فرهنگی توجه کنیم و با تلاش و تفکر و استدلال، معانی آن را دریافت نماییم. مثل گل سرخ که علاوه بر زیبایی ظاهری، معانی دیگری همچون  عشق، طراوت، عمر کوتاه و … هم دارد.

آرایه ها و نکات بلاغی کتاب ادبیات فارسی

ضرب المثل:

جملاتی است کوتاه، پر مغز، پندآمیز و رسا که در میان مردم به فراوانی به کار می رود و بسیار تأثیرگذار است.
مثال: هر که بامش بیش برفش بیشتر.   یا        نادان نه داند و نه پرسد.

آرایه ها و نکات بلاغی کتاب ادبیات فارسی
آرایه ها و نکات بلاغی کتاب ادبیات فارسی

تشخیص (جان بخشی):

نسبت دادن حالات و رفتار انسان به سایر موجودات و پدیده های طبیعت را تشخیص می گویند.  مثال: ابر می گرید  و  می خندد از آن گریه چمن

تلمیح :

در لغت به معنای با گوشه ی چشم اشاره کردن و نگریستن است و در اصطلاح ادب استفاده ازآیات، احادیث، داستان ها و و قایع تاریخی در ضمن شعر  یا نوشته است.
مثال: مهراو بلانشینان را کشتی نوح است.   و یا    جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او       آن نور روی موسی عمرانم آرزوست.    که به ترتیب اشاره به داستان نوح (ع) و موسی (ع) و فرعون دارد.

آرایه ها و نکات بلاغی کتاب ادبیات فارسی

حس آمیزی :

اگر کلام طوری باشد که در آن دو یا چند حس از حواس انسان، با هم در آمیخته باشد به آن حس آمیزی می گویند.
مثال : از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر  که صدا شنیدنی است نه دیدنی     و یا جواب شیرین که جواب شنیدنی است نه چشیدنی.

واج آرایی( نغمه ی حروف):

واج آرایی تکرار یک واج ( صامت یا مصوت) در کلمات یک مصراع یا بیت یا عبارت است به گونه ای که کلام را آهنگین کند و بر تاثیر آن بیفزاید.
مثال : صدای سنگین سکوت در سرسرا پیچیده بود. تکرار صامت ( س )/ خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد.  تکرار صامت (خ )

تکرار :

هرگاه یک یا چند کلمه در بیتی ، به گونه ای تکرار شود که بر تاثیر سخن و موسیقی شعر بیفزاید به آن تکرار گویند. کلمه یا کلمات دست کم باید دو بار در شعر آمده باشد.
مثال:  یار مرا ، غار مرا ، عشق جگر خوار مرا                 یار تویی ، غار تویی ، خواجه نگه دار مرا      که یار / غار / تویی / مرا  تکرار شده اند.
خیال روی کسی در سر است هر کس را            مرا خیال روی کسی کز خیال بیرون است  خیال و کس  تکرار شده اند.

آرایه ها و نکات بلاغی کتاب ادبیات فارسی

ایهام:

ایهام در لغت به گمان افکندن ( مصدر باب افعال از وهم) و در اصطلاح ادب آن است که کلمه ای که دست کم دو معنا دارد ( معنای نزدیک به ذهن و معنای دور از ذهن ) طوری در جمله یا بیتی به کار رود که هر دو معنای آن قابل برداشت باشند ( در کلام حضور داشته باشند ). در ایهام، ذهن پس از تامل و درنگ علاوه بر معنای اولیه متوجه معنای ثانوی می شود و از کلام لذت بیشتری می برد.
مثال:  آواز تیشه امشب از بیستون نیامد          شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد.

شیرین: ۱- خواب لذت بخش   ۲- نام معشوقه ی فرهاد

مثال : بی مهر رخت روز مرا نور نمانده است     وز عمر مرا جز شب دیجور نمانده است     مهر:  ۱-  دوستی، محبت       ۲- خورشید

اگر کلمه ای دو معنا داشته باشد و یکی از دو معنا در کلام حاضر باشد و معنای دوم، در کلام حاضر نیست اما با برخی از اجزای کلام ( سایر کلمات بیت ) تناسب یا تضاد داشته باشد؛ به ترتیب ایهام تناسب  و  ایهام تضاد  نام دارد.
مثال :  ز زهد خشک ملولم کجاست باده ی ناب   که بوی باده مدامم دماغ تر دارد   که تر در اینجا به معنای شاداب و تازه است اما معنای غایب آن ( مرطوب / خیس ) با خشک تضاد دارد.  = ایهام تضاد        و یا

میان معرکه لبخند می زنید به عشق    حماسه چون به غزل ختم می شود زیباست.  در این مثال حماسه = دلاوری و شجاعت (حاضر) ومعنای غایب نوع ادبی حماسه است که با غزل تناسب دارد.  = ایهام تناسب

آرایه ها و نکات بلاغی کتاب ادبیات فارسی

اسلوب معادله:

آن است که شاعر، مصراع دوم بیتی را به عنوان مثال یا شاهدی برای مصراع اول شعرش بیاورد. در اسلوب معادله
می توان جای دو مصراع را عوض کرد یا بین دو مصراع علامت (=) قرار داد. در اسلوب معادله غالباً ارتباط معنایی بین دو مصراع بر تشبیه استوار است.

مثال:  ریشه ی نخل کهنسال از جوان افزون تر است             بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را            و یا

          بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود                   پسته ی بی مغز چون لب واکند رسوا شود.

آرایه ها و نکات بلاغی کتاب ادبیات فارسی

اغراق، مبالغه:

آن است که گوینده یا نویسنده در بیان واقعیتی بیش از حد معمول بزرگ نمایی کند، به نحوی که باور آن
( تحقق آن امر) غیر ممکن یا فراتر از حد معمول باشد. هنرمند با این شیوه معانی و امور کوچک را بزرگ جلوه می دهد.

مثال:     شود کوه آهن چو دریای آب         اگر بشنود نام افراسیاب       و یا

              هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است.

گروهی از علمای بلاغت، اغراق ، مبالغه و غلو را مترادف هم به کار برده اند و گروهی بین آنها فرق گذاشته اند:

مبالغه: از نظر عقل و عادت باور کردانی است .
مثل : جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال                    شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال

اغراق: از نظر عقل ممکن اما از نظر عادت باور کردنی نیست.
مثل: گر برگ گل سرخ کنی پیرهنش را                          از نازکی آزار رساند بدنش را

غلو : هم از نظر عقل و هم از نظر عادت غیر ممکن است و باور کردنی نیست.
مثل:  شد تن من چنان که گر خواهد              مگس آسان ز جای برباید

لف و نشر :

یعنی درهم پیچیدن و پراکندن و در اصطلاح ادب آن است که در بخشی از کلام ابتدا کلماتی بیاورند و در بخش دیگر کلام کلماتی مرتبط با کلمات اول( معمولا برای توضیح و تبیین ) مثل:     C    B    A          و بعد C1    B1     A1

فرو شد به ماهی و  بر شد به ماه     بن نیزه و قبه ی بارگاه  که لف و نشر مرتب است زیرا  لف ها و نشرها  به ترتیب به هم مربوط هستند.

        لف ۱                 لف ۲              نشر ۱            نشر ۲

اگر کلمات مربوط به هم به ترتیب شماره و منظم باشد ، به آن  لف و نشر مرتب و اگر به ترتیب نباشد؛ لف و نشر مشوش می گویند.

آرایه ها و نکات بلاغی کتاب ادبیات فارسی

جناس:

آوردن دو یا چند کلمه است که از نظر لفظ و ظاهر شبیه یا نزدیک به هم باشند، ولی معنای متفاوت داشته باشند مثل ببر و گبر / مِهر و مُهر / کار و کارد / کاخ و کوخ /  گور (قبر) و گور (گورخر) / روان (رونده) و روان (جان)
جناس به طور کلی دو نوع است:

الف ) تام: دو واژه در تلفظ و نوشتن مثل هم هستند اما معنای متفاوت دارند. شیرین و شیرین / گور و گور / روان و روان

ب )  ناقص: هر گاه دو واژه غیر از معنا، تفاوت دیگری هم داشته باشند و این تفاوت اندازه ای دارد و خود سه نوع است:

۱ ناقص اختلافی: اختلاف در یک حرف (صامت) در اول ، وسط یا آخر مثل ببر و گبر/ کاخ و کوخ/ کار و کاش

۲ ناقص افزایشی: یکی از دو واژه حرفی بیش از دیگری دارد در اول ، وسط یا آخر مثل آرام و رام/ قامت و قیامت / کاش و کاشت

۳ . ناقص حرکتی: اختلاف در حرکت ها (مصوت کوتاه) مثل مَلِک و مَلَک- قُمری و قَمَری

۴. ناقص خطی : اگر اختلاف فقط در نقطه باشد به آن جناس ناقص خطی می گویند مثل: بنات و نبات / رحمت و زحمت

آرایه ها و نکات بلاغی کتاب ادبیات فارسی

اشتقاق:

اگر دو یا چند کلمه هم ریشه باشند به آن اشتقاق می گویند مثل: شوق و اشتیاق و مشتاق / عاشق و معشوق

سجع:

آوردن کلمات هماهنگ در آخر جمله های نثر را سجع می گویند. سجع در نثر مثل قافیه است در شعر.   پس در سجع :
۱. واژه ها هماهنگ هستند.  ۲. آخر جمله یا عبارت می آیند.  ۳. سجع مخصوص نثر است . ( اگرچه در شغر هم به اشکال مختلف حضور دارد)

مثال: نه هر که به قامت مِهتر به قیمت بهتر          مهتر و بهتر = سجع

 سجع خود  سه نوع است:

۱. سجع مُطَرَّف: فقط اشتراک در حروف آخر مثل غایت و نهایت / مایل و متمایل

۲. سجع متوازن: فقط اشتراک در وزن مثل باطل و ضایع / عقل و شعر

۳. سجع متوازی: اشتراک کلمات هم در حروف آخر و هم در وزن مثل کمال و جمال / دقیق و عقیق

مثال ۱    دوران باخبر، در حضور و نزدیکان بی بصر دور.          حضور و دور            ( مطرف )

مثال ۲    او را اصلی است صاف و طینتی است پاک.               صاف و پاک           ( متوازن )

مثال ۳    هر چه نپاید،  دلبستگی را نشاید.                               نپاید و نشاید         ( متوازی )

– یاد آوری ۱ : در زیبا شناسی سخن پارسی ، هر جا «وزن» مطرح می شود منظور وزن عروضی یا هجایی است نه وزن صرفی (مثل ناصر بر وزن فاعل یا منصور بر وزن مفعول و نصیر بر وزن فعیل که وزن صرفی مشترک دارند ).

– یاد آوری ۲ : دو کلمه یا عبارت آن گاه هم وزن هستند که :

۱. تعداد هجاهای آن ها برابر باشد.     ۲.  هجاهای کوتاه و بلند آن ها روبه روی هم قرار بگیرد.

مثال :         (فرزانه –  سجّاده)         //      کتابخانه –  جمال یار

                                 فَر      زا    نِ                    ک ِ    تا    ب     خا     نِ

                                سَج     جّا    دِ                      جَ     ما    لِ      یا       ر

–          –     u          u           u            u

آرایه ها و نکات بلاغی کتاب ادبیات فارسی

موازنه:

آن است که در شعر یا نثر کلمات دو مصراع یا دو جمله، یک به یک یا دو به دو یا … با یکدیگر فقط هم وزن باشند (سجع متوازن داشته باشند).
مثال:   غلام     نرگس    مست    تو     تاجدارانند

                   خراب    باده ی     لعل     تو    هوشیارانند

ترصیع: آن است که کلمات دو مصراع در شعر یا دو جمله در نثر (تقریباً همه) یک به یک یا دو به دو یا سه به سه و … با هم در وزن و حروف آخر مشترک باشند (سجع متوازی داشته باشند).
مثال :    ما     برون     را      ننگریم     و    قال     را

             ما    درون      را      بنگریم     و    حال    را

آرایه ها و نکات بلاغی کتاب ادبیات فارسی

تشبیه:

آن است که کسی یا چیزی را از جهت داشتن صفت یا ویژگی هایی به کَس یا چیز دیگر مانند کنیم.
مثال:  او چون کوه استوار است.          در تشبیه ۴ پایه (رکن) داریم:

۱. طرف اول (مشبه) جزئی  است که آن را مانند می کنیم.   =   او در مثال بالا

۲. طرف دوم (مشبه به) جزئی  است که چیزی را به آن مانند می کنیم.  =  کوه در مثال بالا

۳. وجه شبه: صفت مشترک بین دو طرف است.     =  استوار است در مثال بالا

۴. ادات تشبیه کلماتی از نوع : هم چون، چون، مثل، مانند و …    = چون در مثال بالا

– در تشبیه :

۱. صفت مشترک باید در طرف دوم (مشبه به) قوی تر و آشکارتر باشد.

۲. تشبیه ادعایی است نه واقعی یعنی تصویری است که در ذهن ساخته می شود.

۳. در تشبیه گاهی همه پایه ها ذکر نمی شوند مثلاً اگر ادات و وجه شبه حذف شوند به آن «تشبیه بلیغ» می گویند که زیباترین و رساترین تشبیه است.     مثل :

 ۱ . رویِ ماه/ماهِ روی–  قدِ سرو/ سروِ قد (اضافه تشبیهی) کلمات قبل و بعد از (-ِ ) یکی مشبه و دیگری مشبه به است .

۲ . دانش نور است. (تشبیه بلیغ اسنادی)  مشبه به وسیله ی یک فعل اسنادی، به مشبه به، اسناد داده می شود.

آرایه ها و نکات بلاغی کتاب ادبیات فارسی

استعاره:

در لغت یعنی (عاریت خواستن، قرض گرفتن) و در اصطلاح ادبیات آن است که لفظی در معنای غیر واقعی خود به کار رود به گونه ای که رابطه ی بین دو معنا  مشابهت  باشد.  به عبارت دیگر استعاره همان تشبیه است که یکی از طرفین تشبیه (مشبه یا مشبه به) حذف شده است.
مثال :

۱. چهره اش شکفت : چهره به گل تشبیه شده و گل (مشبه به) حذف شده است.

۲. آبشاری طلایی بر شانه اش ریخته بود: گیسوان به آبشار تشبیه شده و گیسو (مشبه) حذف شده است.

به طور کلی می توان استعاره را به دو نوع تقسیم کرد:
۱. بیان مشبه به و اراده همه ی ارکان تشبیه ( مصرحه یا آشکار )

۲. بیان مشبه به همراه یکی از ویژگی ها یا اجزای مشبه به ( مکنیه یا بالکنایه)

مثال ۱ ( مصرحه ):   ز سنبل گرد بر گل مشک بیزی     ز  نرگس بر سمن سیماب ریزی      که کلمات مشخص شده به ترتیب استعاره اند :

سنبل = زلف /گل = چهره /مشک بیزی = پریشان کردن زلف // نرگس = چشم /سمن = صورت /سیماب ریزی = اشک ریختن

مثال ۲: تو را ز کنگره یِ عرش می زنند صفیر   =  عرش همچون کاخی است که کنگره دارد و به آن    اضافه ی استعاری    می گویند.

آرایه ها و نکات بلاغی کتاب ادبیات فارسی

مجاز:

هر گاه کلمه ای در معنای غیرحقیقی به کار رود و رابطه ای معنای حقیقی و غیرحقیقی شباهت نباشد به آن مجاز (مجاز مُرسل)  می گویند به شرط آن که علاقه و قرینه ای در کار باشد.
مثال :  جهان دل نهاده بر این داستان     که جهان به جای مردم جهان به کار رفته است.

قرینه:

نشانه ای است که ذهن را از توجه به معنای حقیقی منصرف می کند و به معنای مجازی رهنمون می شود.
پیوند و ارتباط بین معنای حقیقی و غیرحقیقی را   «علاقه»   می گویند و انواعی دارد که برخی از آن ها عبارتند از:
جزئیه: جزئی از یک چیز به جای کل آن به کار رود.     مثال : به سوره ی فاتحه، الحمد گویند که جزئی از آن است .
کلیه: کل یک چیز به جای جزئی از آن به کار رود.       مثال : دستم زخم شد و  منظور انگشت دست باشد.
محلیه : محل چیزی به جای خود آن به کار رود.           مثال : شهر به جنبش در آمد و منظور مردم شهر است.
لازمیه: چیزی به خاطر همراهی همیشگی با چیزی به جای آن به کار رود.  مثال : آتش مرا گرم کرد یعنی حرارت آتش

آرایه ها و نکات بلاغی کتاب ادبیات فارسی

کنایه:

در لغت یعنی پوشیده سخن گفتن و در اصطلاح ادب آن است که سخنی دو مفهوم نزدیک و دور از ذهن  ( ظاهری و باطنی ) داشته باشد و معنای دور از ذهن یا باطنی مورد نظر است و معنای ظاهری، معبری برای رسیدن به معنای حقیقی است.
مثال دست درازی = تجاوز /آب از دستش نمی چکد =  خسیس است. می توان گفت کنایه پوشیده سخن گفتن درباره ی موضوعی است همراه با بیان نشانه یا دلیلی بر آن موضوع، بنابراین معنای ظاهری معبر و گذرگاهی است برای رسیدن به معنای باطنی و اصلی مورد نظر.  مثال: در خانه اش باز است کنایه از مهمان نوازی است.       و یا             پرنده پر نمی زند.  کنایه از سکوت و آرامش است.

مجاز و استعاره و کنایه هر سه کاربرد لفظ یا عبارتی در غیرمعنای حقیقی هستند اما تفاوت هایی دارند:
مجاز و استعاره معمولاً لفظ (کلمه اند) و کنایه معمولاً عبارت یا جمله است .
در مجاز و استعاره ، تصور معنای حقیقی دلپذیر و پسندیده نیست اما در کنایه تصور معنای حقیقی (ظاهری) هم درست است.
علاقه (پیوستگی) بین معنای حقیقی و مجازی در استعاره (تشبیه، مشابهت) و در مجاز و کنایه غیر از این است مثلاً جزء و کل / حال و محل / ظرف و مظروف و …
یادآوری: پس استعاره از جهتی به تشبیه و از جهتی به مجاز مربوط است.
تمثیل: آن است که مطلب یا مفهوم ذهنی را به کمک محسوسات (آنچه که با حواس پنجگانه درک می شود) بیان و تفهیم کنند. به عبارت دیگر هر گاه به جای مشبه ، به بیان ویژگی های مشبه به ، بپردازند از تمثیل استفاده کرده اند.
مثلاً مولانا جدایی و انسان جدا مانده از حق و عالم معنا  را که ذهنی هستند به ترتیب به بریده شدن، نی و نیستان (که حسی هستند) تشبیه کرده و به جای مشبه (اولی ها) به بیان ویژگی های مشبه به (گروه دوم) پرداخته است.

از تمثیل برای بیان مطالب عرفانی و اخلاقی بسیار استفاده می کنند.

آرایه ها و نکات بلاغی کتاب ادبیات فارسی

طنز:

گفته اند که طنز زار زار خندیدن و قاه قاه گریستن است. به عبارت دیگر در طنز خنده ای است که تلخ است و در عین حال این تلخی با امید به اصلاح و بهبود همراه است. در این گونه نوشته ی منثور یا منظوم هدف، هشدار دادن و اصلاح کردن نابسامانی های اجتماعی است که معمولاً با درشت نمایی آمیخته به خنده همراه است. طنز نویس پزشک روح است و رسالت او درمان بیماری هایی مثل دورویی ، غرور ، دروغ و … است. از طنز پردازان برجسته ی ادب فارسی عبید زاکانی، فخرالدین علی صفی، دهخدا، نسیم شمال، جمال زاده، ابوالقاسم حالت و کیومرث صابری (گل آقا ) هستند.
در طنز و هزل دو کفه ی ترازو داریم که در یکی لطیفه یا نکته و در دیگری خنده و سرگرمی است و تفاوت این دو در این است که در طنز      کفه ی نکته، سنگین تر است و در هزل، کفه ی خنده و سرگرمی.

آرایه ها و نکات بلاغی کتاب ادبیات فارسی

لطیفه ی ادبی:

سخنی است همراه با نکته ای لطیف و عبرت آموز که معمولاً درون مایه ی آن طنز است.
مثال: پادشاهی پارسایی را دید، گفت هیچت از ما یاد می آید، گفت بلی، وقتی خدا را فراموش می کنم.

قطعه ی ادبی ( نثر شاعرانه):  نوشته هایی هستند کوتاه و سرشار از احساس و عاطفه که مانند شعر، خیال انگیزند و بیشتر  آرایه های ادبی در آن ها دیده می شود. در کتاب ادبیات اول نمونه هایی مثل: مسافر از شیللر، فردوسی از کوپه و قطرات سه گانه از تریللو  قطعه های ادبی یا نثر شاعرانه اند.
نثرفارسی و انواع آن : نثر در لغت یعنی پراکندن و در ادبیات در کنار نظم، بخش مهمی از آثار ادبی هر زبانی را تشکیل     می دهد. در زبان فارسی به نثر از آغاز ( قرن چهارم هجری ) تا مشروطه «قدیم» و از مشروطه تا امروز «معاصر» می گویند.
نثر قدیم را می توان به انواع زیر تقسیم کرد:

۱. نثر ساده (مُرسل):  بدون آرایه های لفظی و لغات و اصطلاحات دشوار . مثل تاریخ بلعمی، قابوس نامه، سیاست نامه .

۲. نثر مسجع و فنی: دارای انواع سجع، مترادفات، تشبیهات و استعارات، توصیف های شاعرانه با رعایت اعتدال و در حد معمول و طبیعی . مثل مناجات های خواجه عبدالله انصاری و کلیله و دمنه نصرالله منشی و گلستان سعدی .

۳. نثر مصنوع و متکلّف: دارای سجع های متوالی، لغات و ترکیبات و اصطلاحات دشوار که به فراوانی و به گونه ای افراطی و خارج از حد اعتدال به کار رفته اند. نویسنده در این نوع نثر خود و خواننده را به تکلّف و دشواری انداخته است و لذا بهره گیری از این آثار دشوار است مثل: تاریخ جهانگشای جوینی و مرزبان نامه سعدالدین وراوینی .

آرایه ها و نکات بلاغی کتاب ادبیات فارسی

ترکیب مقلوب:

هر گاه در یک ترکیب وصفی یا اضافی جای موصوف و صفت یا جای مضاف و مضاف الیه عوض شود به نحوی که ( -ِِ)  به  ساکن تبدیل شود به آن ترکیب وصفی یا اضافی مقلوب می گویند.
فرخ اسفندیار : به جای اسفندیارِ  فرخ :         =  وصفی مقلوب
جهان پادشایی  به جای پادشاهیِ جهان ،   =   اضافی مقلوب
صفت فاعلی مرکب مرخم: اگر یک صفت فاعلی (بن مضارع + َ نده) با واژه ای دیگر ترکیب شود، صفت فاعلی مرکب به دست می آید و معمولاً به خاطر فراوانی کاربرد (تکرار) تکواژ ( َ نده) از آخر این ترکیب حذف می شود که به آن صفت فاعلی مرکب مرخم می گویند.
مثال :   جنگ + جو + َ نده    =     جنگ جوینده    که می شود         جنگ جو    (صفت فاعلی مرکب مرخم)

یا       دست + گیر + َ نده      =     دست گیرنده     که می شود          دست گیر  (صفت فاعلی مرکب مرخم)

این نوع صفت علاوه بر فاعلی ، مفعولی هم می تواند باشد.
این نوع صفت می تواند مشتق- مرکب هم باشد . مثل دانش آموز (دان + ِ ش + آموز + َ نده )

آرایه ها و نکات بلاغی کتاب ادبیات فارسی

موقوف المعانی:

اگر معنای بیتی در خودش تمام نشود و ادامه ی معنای بیت در بیت های بعد از آن بیاید به آن بیت یا ابیات موقوف المعانی می گویند.

استفهام انکاری ( پرسش تاکیدی ) :

سوالی است که نیاز به پاسخ ندارد و هدف از طرح آن تاکید بیشتر می باشد.
مثال : مگر نمی دانستی باید درس را بخوانی ؟    =  می دانستی که باید بخوانی .

          کزین دو یکی گر شود نا بکار    از آن پس که خواند مرا شهریار ؟    = کسی بعد از آن مرا پادشاه به حساب نمی آورد.

برای دانلود متن این نوشته در قالب فایل word روی تصویر زیر کلیک کنید

دانلود نوشته در قالب فایل word

برای دانلود تحقیق کامل با موضوع آرایه های ادبی روی تصویر زیر کلیک کنید

آرایه های ادبی
آرایه های ادبی